اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Body n.

بدنه

تعریف

A number of individuals spoken of collectively, usually as united by some common tie, or as organized for some purpose; a collective whole or totality; a corporation; as, a legislative body; a clerical body.

معنی فارسی

تعدادی از افراد که از جمعی صحبت می کنند ، معمولاً به عنوان

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

The body of students gathered for the meeting.

بدنه دانشجویان برای جلسه جمع شدند.

توضیح

This sentence shows how a group of students is referred to as a united body.

دستور زبان

Here, 'body' is used as a noun to represent a group.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که چگونه یک گروه از دانشجویان به عنوان یک بدنه متحد نامیده می‌شود.

دستور زبان

در اینجا 'بدن' به عنوان یک اسم برای نشان دادن یک گروه استفاده شده است.

2Literature & Fiction · medium

The novel describes a body of citizens fighting for their rights.

رمان به توصیف بدنه‌ای از شهروندان می‌پردازد که برای حقوق خود می‌جنگند.

توضیح

In literature, 'body' can symbolize a collective group with shared interests.

دستور زبان

Here, 'body' signifies a collective noun in a fictional context.

توضیح

در ادبیات، 'بدن' می‌تواند نماد یک گروه جمعی با منافع مشترک باشد.

دستور زبان

در اینجا، 'بدن' به عنوان یک اسم جمعی در یک زمینه تخیلی معنی می‌دهد.

3Sentence Construction · medium

She is part of the student body that organizes events.

او بخشی از بدنه دانشجویی است که رویدادها را سازماندهی می‌کند.

توضیح

The phrase shows how 'body' is used to indicate a specific group within a larger context.

دستور زبان

In this sentence, 'body' refers to a defined group within an institution.

توضیح

این عبارت نشان می‌دهد که چگونه 'بدن' برای مشخص کردن یک گروه خاص در یک زمینه بزرگ‌تر استفاده می‌شود.

دستور زبان

در این جمله، 'بدن' به یک گروه تعریف‌شده در یک نهاد اشاره دارد.

جستجوی واژه