اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Body n.

بدنه

تعریف

Any mass or portion of matter; any substance distinct from others; as, a metallic body; a moving body; an aeriform body.

معنی فارسی

هر توده یا بخشی از ماده ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

She took care of her body by exercising regularly.

او با ورزش منظم از بدنش مراقبت کرد.

توضیح

In this sentence, 'body' refers to the physical structure of a person.

دستور زبان

The word 'body' is a noun and can be used to refer to the physical form of a person or an object.

توضیح

در این جمله، 'بدن' به ساختار فیزیکی یک شخص اشاره دارد.

دستور زبان

کلمه 'بدن' یک اسم است و می‌تواند برای اشاره به فرم فیزیکی یک شخص یا شیء استفاده شود.

2Literature & Fiction · advanced

The poet described a broken body lying on the battlefield.

شاعر بدنی شکسته را که در میدان جنگ افتاده بود توصیف کرد.

توضیح

Here, 'body' describes a physical form, emphasizing its condition and environment.

دستور زبان

In literature, 'body' can often symbolize themes such as loss or conflict.

توضیح

در اینجا، 'بدن' به شکلی فیزیکی اشاره دارد که وضعیت و محیط آن را به تصویر می‌کشد.

دستور زبان

در ادبیات، 'بدن' می‌تواند موضوعاتی مانند فقدان یا درگیری را نیز نمادین کند.

3Sentence Construction · medium

Each body of water has its ecosystem.

هر توده آبی یک اکوسیستم خاص خود را دارد.

توضیح

In this context, 'body' refers to a distinct section of water, like a lake or ocean.

دستور زبان

When using 'body' in plural, it refers to different types or sections, e.g., 'bodies of water'.

توضیح

در این زمینه، 'بدن' به یک بخش مشخص از آب اشاره دارد، مانند دریاچه یا اقیانوس.

دستور زبان

هنگام استفاده از 'بدن' به صورت جمع، به انواع یا بخش‌های مختلف اشاره می‌کند، مانند 'توده‌های آبی'.

جستجوی واژه