اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Body n.

بدنه

تعریف

Amount; quantity; extent.

معنی فارسی

مقدار

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

I need to check the body of water for any fish.

من باید مقدار آب را برای هر گونه ماهی بررسی کنم.

توضیح

In this context, 'body' refers to a specific area of water.

دستور زبان

Used as a noun, 'body' can refer to an amount or collection of something.

توضیح

در اینجا، 'مقدار' به یک منطقه خاص از آب اشاره دارد.

دستور زبان

'مقدار' به عنوان یک اسم می‌تواند به یک مقدار یا گروهی از چیزها اشاره کند.

2Literature & Fiction · medium

The author described the body of the story in vivid detail.

نویسنده مقدار داستان را با جزئیات زنده توصیف کرد.

توضیح

Here, 'body' indicates the main part or substance of the story.

دستور زبان

'Body' can also express the main section of a text or narrative.

توضیح

در اینجا، 'مقدار' به بخش اصلی یا محتوای داستان اشاره دارد.

دستور زبان

'مقدار' همچنین می‌تواند بخش اصلی یک متن یا روایت را بیان کند.

3Sentence Construction · advanced

How much body of evidence do we have for this claim?

ما برای این ادعا چه مقدار مدرک داریم؟

توضیح

'Body' in this case refers to a collection of evidence supporting a claim.

دستور زبان

'Body' can be utilized in various contexts to denote a collection of similar items.

توضیح

در این مورد، 'مقدار' به مجموعه‌ای از شواهدی که ادعایی را پشتیبانی می‌کند، اشاره دارد.

دستور زبان

'مقدار' می‌تواند در زمینه‌های مختلف برای اشاره به یک مجموعه از اشیاء مشابه استفاده شود.

جستجوی واژه