اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Body n.

بدنه

تعریف

That part of a garment covering the body, as distinguished from the parts covering the limbs.

معنی فارسی

آن قسمت از یک پوشاک که بدن را پوشانده است ، به عنوان متمایز

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

She likes to wear a dress that has a fitted body.

او دوست دارد لباسی بپوشد که بدنه آن متناسب باشد.

توضیح

In this context, 'body' refers to the main part of the dress that fits the torso.

دستور زبان

The word 'body' is a noun and is often used to describe the main part of clothing.

توضیح

در این زمینه، 'بدن' اشاره به قسمت اصلی لباس دارد که بر روی قسمت بالایی بدن می‌نشیند.

دستور زبان

کلمه 'بدن' یک اسم است و معمولاً برای توصیف قسمت اصلی لباس استفاده می‌شود.

2Literature & Fiction · medium

The character's body was a canvas of the battles he had fought.

بدن شخصیت، بوم نبردهایی بود که او fought.

توضیح

Here, 'body' symbolizes the experiences and struggles of the character.

دستور زبان

In literature, 'body' can also refer to more abstract concepts beyond physical presence.

توضیح

در اینجا، 'بدن' نمادی از تجربیات و مبارزات شخصیت است.

دستور زبان

در ادبیات، 'بدن' می‌تواند به مفاهیم غیرملموس بیشتر از وجود فیزیکی اشاره کند.

3Sentence Construction · medium

The artist painted the body of the statue in vibrant colors.

هنرمند بدن مجسمه را با رنگ‌های زنده نقاشی کرد.

توضیح

In this sentence, 'body' refers to the main structure of the statue being designed.

دستور زبان

When describing objects, 'body' helps specify which part is being focused on.

توضیح

در این جمله، 'بدن' اشاره به ساختار اصلی مجسمه‌ای دارد که طراحی می‌شود.

دستور زبان

هنگام توصیف اشیاء، 'بدن' کمک می‌کند تا مشخص شود که کدام قسمت مورد توجه است.

جستجوی واژه