اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Body n.

بدنه

تعریف

The bed or box of a vehicle, on or in which the load is placed; as, a wagon body; a cart body.

معنی فارسی

تختخواب یا جعبه وسیله نقلیه ، یا در آن بار در آن قرار دارد

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

The truck's body was dented after the accident.

بدنه کامیون بعد از تصادف خم شده بود.

توضیح

Here, 'body' refers to the main part of the truck where cargo is carried.

دستور زبان

In this context, 'body' is a noun that describes the physical structure.

توضیح

در اینجا، 'بدنه' به قسمت اصلی کامیون اشاره دارد که بار در آن حمل می‌شود.

دستور زبان

در این زمینه، 'بدنه' یک اسم است که ساختار فیزیکی را توصیف می‌کند.

2Literature & Fiction · medium

The artist painted the body of the ship in vibrant colors.

هنرمند بدنه کشتی را با رنگ‌های زنده رنگ‌آمیزی کرد.

توضیح

In literature, 'body' can refer to the main structure of an object, like a ship.

دستور زبان

Here, 'body' is a noun used to describe the main structure of a ship.

توضیح

در ادبیات، 'بدنه' می‌تواند به ساختار اصلی یک شیء، مانند کشتی، اشاره کند.

دستور زبان

در اینجا، 'بدنه' یک اسم است که به ساختار اصلی یک کشتی اشاره دارد.

3Sentence Construction · easy

We need to fix the body of the car before the trip.

باید بدنه ماشین را قبل از سفر تعمیر کنیم.

توضیح

This sentence uses 'body' to specify the part of the car that requires repair.

دستور زبان

'Body' here acts as a singular noun.

توضیح

این جمله از 'بدنه' استفاده می‌کند تا به بخشی از ماشین که نیاز به تعمیر دارد، اشاره کند.

دستور زبان

'بدنه' در اینجا به عنوان یک اسم مفرد عمل می‌کند.

جستجوی واژه