اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Body n.

بدنه

تعریف

The shank of a type, or the depth of the shank (by which the size is indicated); as, a nonpareil face on an agate body.

معنی فارسی

ساق یک نوع یا عمق ساقه (که توسط آن

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

I need to take care of my body.

باید به بدنم رسیدگی کنم.

توضیح

This sentence emphasizes the importance of health and wellness.

دستور زبان

In this context, 'body' refers to the physical form of a person.

توضیح

این جمله بر اهمیت سلامت و تندرستی تأکید می‌کند.

دستور زبان

در این زمینه، 'بدن' به فرم فیزیکی یک شخص اشاره دارد.

2Literature & Fiction · medium

The poet described the body as a vessel of emotions.

شاعر بدن را به عنوان ظرف احساسات توصیف کرد.

توضیح

Here, 'body' is used metaphorically to suggest that it holds feelings.

دستور زبان

Metaphorical language often uses physical terms to describe abstract ideas.

توضیح

در اینجا، 'بدن' به طور مجازی برای اشاره به این است که احساسات را در خود جای می‌دهد.

دستور زبان

زبان مجازی اغلب از اصطلاحات فیزیکی برای توصیف مفاهیم انتزاعی استفاده می‌کند.

3Sentence Construction · medium

The body of the text needs clarification.

بدن متن نیاز به توضیحات دارد.

توضیح

This sentence indicates that the main part of the text is unclear.

دستور زبان

'Body' can also refer to the main part of a written work.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که قسمت اصلی متن نامشخص است.

دستور زبان

'بدن' همچنین می‌تواند به قسمت اصلی یک اثر نوشتاری اشاره کند.

جستجوی واژه