اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Body n.

بدنه

تعریف

A figure that has length, breadth, and thickness; any solid figure.

معنی فارسی

چهره ای که دارای طول ، وسعت و ضخامت باشد.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

She has a fit body from regular exercise.

او به دلیل ورزش منظم بدنی متناسب دارد.

توضیح

This sentence shows how 'body' refers to a person's physical form.

دستور زبان

The word 'body' is a singular noun.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که 'بدن' به شکل فیزیکی یک فرد اشاره دارد.

دستور زبان

کلمه 'بدن' یک اسم مفرد است.

2Literature & Fiction · medium

The statue's body was intricately carved.

بدن مجسمه به شکلی دقیق حکاکی شده بود.

توضیح

Here, 'body' refers to the physical form of a statue, emphasizing detail.

دستور زبان

In literature, 'body' can symbolize various concepts.

توضیح

اینجا، 'بدن' به شکل فیزیکی یک مجسمه اشاره دارد و به جزئیات تأکید می‌کند.

دستور زبان

در ادبیات، 'بدن' ممکن است نماد مفاهیم مختلفی باشد.

3Sentence Construction · advanced

The body of the report includes all necessary data.

بدن گزارش شامل تمام اطلاعات لازم است.

توضیح

In this context, 'body' refers to the main part of a document.

دستور زبان

'Body' can also refer to sections in writing.

توضیح

در این زمینه، 'بدن' به قسمت اصلی یک سند اشاره دارد.

دستور زبان

'بدن' همچنین می‌تواند به بخش‌هایی در نوشتار اشاره کند.

جستجوی واژه