اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Body n.

بدنه

تعریف

Consistency; thickness; substance; strength; as, this color has body; wine of a good body.

معنی فارسی

ثبات ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

This soup has a rich body.

این سوپ دارای ثبات غنی است.

توضیح

Here, 'body' refers to the thickness and richness of the soup.

دستور زبان

'Body' is a noun used to describe the quality of food or drink.

توضیح

در اینجا 'ثبات' به ضخامت و غنای سوپ اشاره دارد.

دستور زبان

'ثبات' یک اسم است که برای توصیف کیفیت غذا یا نوشیدنی استفاده می‌شود.

2Literature & Fiction · medium

The writer's prose has a solid body, making it engaging.

نثر نویسنده دارای ثبات محکم است که آن را جذاب می‌کند.

توضیح

In this context, 'body' refers to the substance and depth of the writing.

دستور زبان

'Body' can also refer to the main part of a text or narrative.

توضیح

در این زمینه، 'ثبات' به عمق و مواد نوشتار اشاره دارد.

دستور زبان

'ثبات' همچنین می‌تواند به بخش اصلی یک متن یا روایت اشاره کند.

3Sentence Construction · medium

You need to add body to your argument.

شما باید به استدلال خود ثبات اضافه کنید.

توضیح

Here, 'body' means to add substance and support to the argument.

دستور زبان

'Body' in this usage indicates the core support or evidence in a statement.

توضیح

در اینجا، 'ثبات' به معنای افزودن مواد و پشتیبانی به استدلال است.

دستور زبان

'ثبات' در این استفاده نشان‌دهنده پشتیبانی یا شواهد اصلی در یک جمله است.

جستجوی واژه