اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Body v. t.

بدنه

تعریف

To furnish with, or as with, a body; to produce in definite shape; to embody.

معنی فارسی

برای تهیه یا مانند یک بدن ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · medium

She decided to body her new sculpture creatively.

او تصمیم گرفت که مجسمه جدید خود را به طور خلاقانه درست کند.

توضیح

This means she is giving a physical shape to her sculpture.

دستور زبان

Used as a verb, it requires an object like 'sculpture'.

توضیح

این به این معنی است که او به مجسمه خود شکل فیزیکی می‌دهد.

دستور زبان

به عنوان یک فعل، نیاز به یک مفعول مانند 'مجسمه' دارد.

2Literature & Fiction · advanced

The author aimed to body her thoughts in this narrative.

نویسنده هدف دارد که افکارش را در این روایت مانع سازد.

توضیح

Here, it means to express or represent her ideas in a tangible form.

دستور زبان

Commonly used in creative writing contexts.

توضیح

در اینجا، به معنای بیان یا نشان دادن ایده‌های او به شکلی قابل لمس است.

دستور زبان

معمولاً در زمینه‌های نویسندگی خلاقانه استفاده می‌شود.

3Sentence Construction · medium

Please body your argument with clear examples.

لطفاً استدلال خود را با مثال‌های واضح تهیه کنید.

توضیح

It means to support or illustrate your argument with specific details.

دستور زبان

It's important to include the object of the verb.

توضیح

به این معنی است که استدلال خود را با جزئیات خاص حمایت یا توضح کند.

دستور زبان

مهم است که مفعول فعل را شامل شود.

جستجوی واژه