اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Busybodies pl.

بدنهای

تعریف

of Busybody

معنی فارسی

از BOBODY

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

I wish my neighbor would stop being such a busybody.

کاش همسایه‌ام از سر و کله زدن بی‌مورد دست بردارد.

توضیح

A busybody is someone who meddles in other people's affairs, often out of curiosity.

دستور زبان

This word is a plural noun, referring to multiple people.

توضیح

Busybody به کسی گفته می‌شود که در کارهای دیگران دخالت می‌کند، معمولاً از روی کنجکاوی.

دستور زبان

این واژه اسم جمع است و به چند نفر اشاره دارد.

2Literature & Fiction · medium

In the story, the busybodies created havoc in the small town.

در داستان، بابی‌ها باعث بی‌نظمی در شهر کوچک شدند.

توضیح

Busybodies can play a disruptive role in narratives, often exaggerating conflicts.

دستور زبان

The word can also describe fictional characters with meddling traits.

توضیح

بابی‌ها می‌توانند نقش مختل‌کننده‌ای در داستان‌ها داشته باشند و معمولاً اختلافات را تشدید می‌کنند.

دستور زبان

این واژه می‌تواند شخصیت‌های داستانی با ویژگی‌های دخالت‌گر را توصیف کند.

3Sentence Construction · advanced

Though she meant well, her busybody nature often led to misunderstandings.

اگرچه او نیت خوبی دارد، اما ذات بابی‌اش اغلب به سو تفاهم‌ها منجر می‌شود.

توضیح

This sentence illustrates how being a busybody can cause problems, even with good intentions.

دستور زبان

The structure highlights the contrast between good intentions and meddling behavior.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که چگونه بابی‌ بودن می‌تواند مشکلاتی به وجود آورد، حتی با نیت خوب.

دستور زبان

ساختار جمله تضاد بین نیت‌های خوب و رفتار دخالت‌گر را نشان می‌دهد.

جستجوی واژه