اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Close n.

نزدیک

تعریف

To bring together the parts of; to consolidate; as, to close the ranks of an army; -- often used with up.

معنی فارسی

بخش هایی از ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

Please close the door when you leave.

لطفاً در را وقتی میری ببند.

توضیح

This sentence asks someone to shut the door, indicating the action of bringing together the two parts of the door.

دستور زبان

The verb 'close' can be used in imperative form to give commands.

توضیح

این جمله از کسی می‌خواهد که در را ببندد، که به عمل نزدیک کردن دو بخش در اشاره دارد.

دستور زبان

'بستن' به صورت فعل امر می‌تواند برای دادن دستورات استفاده شود.

2Literature & Fiction · medium

The poet decided to close the chapter of his life with that poem.

شاعر تصمیم گرفت که فصل زندگی‌اش را با آن شعر ببندد.

توضیح

Here, 'close' means to end or conclude something significant, akin to finishing a story.

دستور زبان

In literature, 'close' can be a metaphor for concluding experiences or periods.

توضیح

در اینجا، 'بستن' به معنی پایان دادن یا خاتمه دادن به چیزی مهم است، مشابه پایان دادن به یک داستان.

دستور زبان

در ادبیات، 'بستن' می‌تواند یک استعاره برای خاتمه دادن به تجارب یا دوره‌ها باشد.

3Sentence Construction · advanced

You need to close the gaps in your argument.

شما باید شکاف‌های استدالتان را ببندید.

توضیح

This refers to making sure that all parts of an argument are consistent and complete, eliminating any weaknesses.

دستور زبان

'Close' in this context can also imply fixing or improving something.

توضیح

این به معنای اطمینان حاصل کردن از اینکه تمام بخش‌های یک استدلال سازگار و کامل هستند، و از بین بردن هرگونه ضعفی است.

دستور زبان

'بستن' در این زمینه می‌تواند به معنای تعمیر یا بهبود چیزی باشد.

جستجوی واژه