اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Close n.

نزدیک

تعریف

To come or gather around; to inclose; to encompass; to confine.

معنی فارسی

برای آمدن یا جمع شدن

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

Please close the door quietly.

لطفا در را به آرامی ببندید.

توضیح

In this context, 'close' means to shut something, like a door.

دستور زبان

'Close' is a verb in this example.

توضیح

در این زمینه، 'بستن' به معنای بسته شدن چیزی مانند در است.

دستور زبان

'بستن' در این مثال یک فعل است.

2Literature & Fiction · medium

The story brought the characters close together.

داستان شخصیت‌ها را به هم نزدیک کرد.

توضیح

Here, 'close' means to bring characters into a tight relationship.

دستور زبان

'Close' is used as an adjective describing the relationship.

توضیح

در اینجا، 'نزدیک' به معنای نزدیک کردن شخصیت‌ها به یکدیگر است.

دستور زبان

'نزدیک' به عنوان صفتی که رابطه را توصیف می‌کند، استفاده شده است.

3Sentence Construction · advanced

She asked him to close the meeting with final remarks.

او از او خواست تا جلسه را با نکات پایانی ببندد.

توضیح

'Close' in this sentence means to conclude or finish something.

دستور زبان

'Close' is a verb that takes a direct object, which is 'the meeting' here.

توضیح

'بستن' در این جمله به معنای نتیجه‌گیری یا تمام کردن چیزی است.

دستور زبان

'بستن' یک فعل است که یک مفعول مستقیم دارد، که در اینجا 'جلسه' است.

جستجوی واژه