اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Companion n.

همراهی

تعریف

One who accompanies or is in company with another for a longer or shorter period, either from choice or casually; one who is much in the company of, or is associated with, another or others; an associate; a comrade; a consort; a partner.

معنی فارسی

کسی که همراه است یا با دیگری برای یک شرکت می کند

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

My dog is a loyal companion.

سگ من یک همراه وفادار است.

توضیح

Here, 'companion' refers to a pet that stays with you.

دستور زبان

'Companion' is a noun and can refer to people or animals.

توضیح

در اینجا، 'همراه' به حیوان خانگی اشاره دارد که با شما می‌ماند.

دستور زبان

'همراه' اسم است و می‌تواند به افراد یا حیوانات اشاره کند.

2Literature & Fiction · medium

He wrote about the deep bond between the hero and his companion.

او در مورد پیوند عمیق بین قهرمان و همراهش نوشت.

توضیح

'Companion' here emphasizes the close relationship in a narrative.

دستور زبان

'Companion' can be used in both serious and casual contexts.

توضیح

'همراه' در اینجا بر رابطه نزدیک در یک روایت تأکید می‌کند.

دستور زبان

'همراه' می‌تواند در زمینه‌های جدی و غیررسمی استفاده شود.

3Sentence Construction · advanced

To be a good companion, you must listen carefully.

برای یک همراه خوب بودن، باید به دقت گوش دهید.

توضیح

This sentence shows how 'companion' relates to qualities like listening.

دستور زبان

The phrase can indicate qualities needed to be a companion.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که 'همراه' چگونه با ویژگی‌هایی مانند گوش دادن مرتبط است.

دستور زبان

این عبارت می‌تواند ویژگی‌هایی را که برای همراه بودن لازم است نشان دهد.

جستجوی واژه