اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Companion n.

همراهی

تعریف

A knight of the lowest rank in certain orders; as, a companion of the Bath.

معنی فارسی

یک شوالیه از پایین ترین رتبه در سفارشات خاص ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

He took his dog as a companion on the walk.

او سگش را به عنوان همسفر در پیاده‌روی برد.

توضیح

A companion is someone or something that you spend time with.

دستور زبان

Noun - often refers to a friend or pet.

توضیح

همراه کسی یا چیزی است که با آن وقت می‌گذرانید.

دستور زبان

اسم - معمولاً به دوست یا حیوان خانگی اشاره دارد.

2Literature & Fiction · medium

In the story, the knight had a loyal companion by his side.

در داستان، شوالیه یک همرا‌ه وفادار در کنارش داشت.

توضیح

In literature, a companion can also refer to characters supporting the main character.

دستور زبان

Noun - often used in narrative contexts.

توضیح

در ادبیات، همرا‌ه می‌تواند به شخصیت‌هایی که از شخصیت اصلی حمایت می‌کنند، اشاره داشته باشد.

دستور زبان

اسم - معمولاً در متن‌های روایی به کار می‌رود.

3Sentence Construction · advanced

The knight was honored as a companion of the realm.

شوالیه به عنوان همرا‌ه قلمرو مورد تقدیر قرار گرفت.

توضیح

This sentence shows how 'companion' can indicate a title or rank.

دستور زبان

Noun - frequently used in formal contexts.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که 'همراه' می‌تواند به عنوان یک عنوان یا رتبه نشان داده شود.

دستور زبان

اسم - اغلب در زمینه‌های رسمی به کار می‌رود.

جستجوی واژه