اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Companion v. t.

همراهی

تعریف

To be a companion to; to attend on; to accompany.

معنی فارسی

همراهی با ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

I often companion my friend on walks in the park.

من اغلب دوست خود را در پیاده‌روی‌ها در پارک همراهی می‌کنم.

توضیح

To companion someone means to accompany them or be with them.

دستور زبان

Used as a verb, it implies active participation with another.

توضیح

همراهی کردن به معنی بودن با کسی یا همراه آنها بودن است.

دستور زبان

به عنوان یک فعل، نشان‌دهنده شرکت فعال در فعالیت با دیگری است.

2Literature & Fiction · medium

In the novel, the hero had a loyal companion who never left his side.

در رمان، قهرمان یک همراه وفادار داشت که هرگز او را ترک نکرد.

توضیح

In literature, a companion often symbolizes loyalty and support.

دستور زبان

Typically used in narratives to portray relationships.

توضیح

در ادبیات، یک همراه معمولاً نماد وفاداری و حمایت است.

دستور زبان

معمولاً در داستان‌ها برای نشان دادن روابط استفاده می‌شود.

3Sentence Construction · easy

She decided to companion her grandmother to the doctor.

او تصمیم گرفت که مادربزرگ خود را به پزشک همراهی کند.

توضیح

This construction shows the act of accompanying someone in a specific context.

دستور زبان

Can be followed by an object to specify who is being accompanied.

توضیح

این ساختار نشان‌دهنده عمل همراهی با فردی در یک زمینه خاص است.

دستور زبان

می‌تواند با یک مفعول بیاید تا مشخص کند که با چه کسی همراهی می‌شود.

جستجوی واژه