اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Computer n.

کامپیوتر

تعریف

One who computes.

معنی فارسی

کسی که محاسبه می کند.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

I use my computer to work from home.

من از کامپیوترم برای کار کردن از خانه استفاده می‌کنم.

توضیح

A computer is a tool that helps people perform tasks, especially at work.

دستور زبان

Used as a noun to refer to the device.

توضیح

کامپیوتر ابزاری است که به مردم کمک می‌کند تا کارهای خود را انجام دهند، به ویژه در محل کار.

دستور زبان

به عنوان اسم برای اشاره به این وسیله استفاده می‌شود.

2Literature & Fiction · medium

In the story, the computer becomes a character with its own thoughts.

در داستان، کامپیوتر به شخصیتی با افکار خود تبدیل می‌شود.

توضیح

Sometimes, computers are depicted as having human-like qualities in stories.

دستور زبان

Noun form depicting a physical device.

توضیح

گاهی اوقات، در داستان‌ها کامپیوترها به عنوان موجوداتی با ویژگی‌های انسانی توصیف می‌شوند.

دستور زبان

فرم اسم که یک دستگاه فیزیکی را توصیف می‌کند.

3Sentence Construction · medium

The computer's performance affects how quickly tasks are completed.

عملکرد کامپیوتر بر سرعت انجام کارها تأثیر می‌گذارد.

توضیح

This highlights the importance of a computer in completing tasks efficiently.

دستور زبان

Can be used in various sentence structures.

توضیح

این به اهمیت کامپیوتر در انجام مؤثر کارها اشاره دارد.

دستور زبان

می‌تواند در ساختارهای مختلف جمله استفاده شود.

جستجوی واژه