اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Contrabandist n.

مخالفان

تعریف

One who traffics illegally; a smuggler.

معنی فارسی

کسی که به طور غیرقانونی قاچاق می کند ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

The contrabandist was caught trying to smuggle drugs across the border.

قاچاقچی در حال تلاش برای قاچاق مواد مخدر از مرز دستگیر شد.

توضیح

This sentence shows how a contrabandist engages in illegal activities.

دستور زبان

Contrabandist is a noun and used as a subject in this sentence.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که یک قاچاقچی در فعالیت‌های غیرقانونی شرکت می‌کند.

دستور زبان

قاچاقچی یک اسم است و در این جمله به عنوان فاعل استفاده شده است.

2Literature & Fiction · medium

In the novel, the contrabandist was portrayed as a complex character with a dark past.

در رمان، قاچاقچی به عنوان شخصیتی پیچیده با گذشته‌ای تاریک به تصویر کشیده شده است.

توضیح

This example illustrates how contrabandists can be depicted in storytelling.

دستور زبان

Here, contrabandist serves as a noun describing a character.

توضیح

این مثال نشان می‌دهد که چگونه قاچاقچیان می‌توانند در داستان‌ها به تصویر کشیده شوند.

دستور زبان

در اینجا، قاچاقچی به عنوان یک اسم، توصیف‌کننده یک شخصیت است.

3Sentence Construction · advanced

The police set up a sting operation to catch the contrabandist.

پلیس عملیاتی را برای به دام انداختن قاچاقچی راه‌اندازی کرد.

توضیح

This sentence structure shows an action the police take against a contrabandist.

دستور زبان

In this sentence, 'set up' is a phrasal verb indicating planning.

توضیح

این ساختار جمله یک عمل را که پلیس علیه قاچاقچی انجام می‌دهد، نشان می‌دهد.

دستور زبان

در این جمله، 'set up' یک فعل عبارتی است که نشان‌دهنده برنامه‌ریزی است.

جستجوی واژه