اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Directly adv.

مستقیما

تعریف

Exactly; just.

معنی فارسی

دقیقاً

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

She answered the question directly.

او به سوال به طور مستقیم پاسخ داد.

توضیح

This means she replied to the question without any hesitation or indirectness.

دستور زبان

Used to indicate a straightforward manner.

توضیح

این به این معنی است که او بدون هیچ تردید یا غیرمستقیمی به سوال پاسخ داد.

دستور زبان

برای نشان دادن یک شیوه مستقیم استفاده می‌شود.

2Literature & Fiction · medium

The author writes directly to the reader's emotions.

نویسنده به طور مستقیم به احساسات خواننده می‌نویسد.

توضیح

This means the author's writing is straightforward, affecting the reader's feelings directly.

دستور زبان

Used to describe an approach that is clear and open.

توضیح

این به این معنی است که نوشتن نویسنده به طور مستقیم بر احساسات خواننده تاثیر می‌گذارد.

دستور زبان

برای توصیف یک رویکرد که واضح و باز است، استفاده می‌شود.

3Sentence Construction · easy

She walked directly to the store.

او به طور مستقیم به فروشگاه رفت.

توضیح

This indicates she went straight to the store without stopping anywhere else.

دستور زبان

Often used with verbs of movement to indicate a straight path.

توضیح

این نشان می‌دهد که او به طور مستقیم به فروشگاه رفته و در جایی متوقف نشده است.

دستور زبان

اغلب با افعال حرکتی برای نشان دادن یک مسیر مستقیم استفاده می‌شود.

جستجوی واژه