اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Fire v. t.

آتش

تعریف

To subject to intense heat; to bake; to burn in a kiln; as, to fire pottery.

معنی فارسی

در معرض گرمای شدید ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

We need to fire the clay to make it sturdy.

باید سفال را بسوزانیم تا محکم شود.

توضیح

Here, 'fire' means to heat the clay until it hardens.

دستور زبان

Used as a transitive verb, requiring an object.

توضیح

در اینجا، 'بسوزانیم' به معنی گرم کردن سفال تا سخت شود.

دستور زبان

به عنوان یک فعل گذرا استفاده می‌شود و به یک مفعول نیاز دارد.

2Literature & Fiction · medium

The artist decided to fire the pottery to achieve a vibrant finish.

هنرمند تصمیم گرفت سفال را بسوزاند تا به یک جلوه زنده دست یابد.

توضیح

In this context, 'fire' refers to the process of heating artwork to enhance its appearance.

دستور زبان

Often used in artistic contexts, indicating a specialized action.

توضیح

در این زمینه، 'بسوزاند' به فرآیند گرم کردن هنر برای بهبود ظاهر آن اشاره دارد.

دستور زبان

معمولاً در زمینه‌های هنری استفاده می‌شود و به یک عمل تخصصی اشاره دارد.

3Sentence Construction · advanced

To fire the bricks properly, they need to be dried first.

برای اینکه آجرها به درستی بسوزند، اول باید خشک شوند.

توضیح

This sentence shows how 'fire' is used in a conditional construction for effective results.

دستور زبان

Commonly used in conditional sentences.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که چگونه 'بسوزانید' در یک ساختار شرطی برای نتایج مؤثر استفاده می‌شود.

دستور زبان

معمولاً در جملات شرطی استفاده می‌شود.

جستجوی واژه