اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Fire v. t.

آتش

تعریف

To inflame; to irritate, as the passions; as, to fire the soul with anger, pride, or revenge.

معنی فارسی

به Inflame ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

His words seemed to fire up the crowd.

کلمات او به نظر می‌رسید جمعیت را به آتش کشید.

توضیح

In this context, 'fire up' means to excite or energize someone.

دستور زبان

Used as a transitive verb, requires an object.

توضیح

در این زمینه، 'به آتش کشیدن' به معنای هیجان‌زده یا پرانرژی کردن کسی است.

دستور زبان

به عنوان یک فعل لازم به کار می‌رود و نیاز به مفعول دارد.

2Literature & Fiction · medium

The novel's hero was fired with a desire for justice.

قهرمان رمان با آرزوی عدالت به آتش کشیده شد.

توضیح

Here, 'fired with' means he was filled with intense passion.

دستور زبان

Often paired with abstract nouns like desire or passion.

توضیح

در اینجا، 'به آتش کشیدن' به معنای پر شدن از احساس شدید است.

دستور زبان

معمولاً با اسم‌های انتزاعی مانند آرزو یا احساس همراه است.

3Sentence Construction · medium

She aimed to fire his imagination with vivid stories.

او قصد داشت تخیل او را با داستان‌های زنده به آتش بکشد.

توضیح

This sentence shows how one can inspire creativity in another.

دستور زبان

Commonly followed by a noun that represents what is being stimulated.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که چگونه می‌توان خلاقیت دیگری را الهام بخشید.

دستور زبان

معمولاً با اسم‌هایی دنبال می‌شود که نمایانگر چیزی است که تحریک می‌شود.

جستجوی واژه