1Daily Usage · easy
He forgot to fire the BBQ grill before the party.
او فراموش کرد قبل از مهمانی به کباب پز آتش بزند.
توضیح
In this context, 'fire' means to start the grill to cook food.
دستور زبان
Used as a transitive verb, requiring an object.
توضیح
در این زمینه، 'fire' به معنی روشن کردن کباب پز برای پخت غذا است.
دستور زبان
به عنوان یک فعل انتقالی استفاده میشود و به یک مفعول نیاز دارد.
2Literature & Fiction · medium
The story describes how the hero learned to fire his imagination.
داستان توصیف میکند که چگونه قهرمان یاد گرفت تخیل خود را آتش بزند.
توضیح
'Fire' here means to ignite creative thoughts or ideas.
دستور زبان
Metaphorical use, not related to physical fire.
توضیح
اینجا 'fire' به معنی شعلهور کردن افکار یا ایدههای خلاقانه است.
دستور زبان
استفاده استعاری، نه مرتبط با آتش فیزیکی.
3Sentence Construction · advanced
To fire the energy of the team, he organized a series of motivational sessions.
برای تقویت انرژی تیم، او یک سری جلسات انگیزشی سازماندهی کرد.
توضیح
Here, 'fire' means to activate or enhance enthusiasm and energy.
دستور زبان
Can be followed by a noun indicating what is being energized.
توضیح
اینجا 'fire' به معنی فعال کردن یا افزایش اشتیاق و انرژی است.
دستور زبان
میتواند با یک اسم دنبال شود که نشاندهنده چیزی است که انرژی میگیرد.