اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Fire v. t.

آتش

تعریف

To light up as if by fire; to illuminate.

معنی فارسی

روشن شود که گویی در اثر آتش ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

She used a candle to fire the room.

او از یک شمع برای روشن کردن اتاق استفاده کرد.

توضیح

In this sentence, 'fire' means to light or illuminate a place.

دستور زبان

Used as a transitive verb.

توضیح

در این جمله، 'روشن کردن' به معنی روشن یا نورانی کردن یک مکان است.

دستور زبان

به عنوان یک فعل متعدی استفاده می‌شود.

2Literature & Fiction · medium

The moon seemed to fire the forest with a silvery glow.

ماه به نظر می‌رسید که جنگل را با درخشش نقره‌ای روشن کرده است.

توضیح

Here, 'fire' is used poetically to describe how the moon illuminates the forest.

دستور زبان

Often used metaphorically in literature.

توضیح

اینجا، 'روشن کردن' به صورت شاعرانه برای توصیف چگونگی نورانی شدن جنگل توسط ماه استفاده شده است.

دستور زبان

اغلب به صورت مجازی در ادبیات استفاده می‌شود.

3Sentence Construction · easy

You can fire the garden at night for a magical effect.

می‌توانی در شب باغ را برای یک اثر جادویی روشن کنی.

توضیح

This instructs someone to use light to enhance the garden's appearance at night.

دستور زبان

Structure follows 'can + fire + object.'

توضیح

این جمله به کسی دستور می‌دهد که از نور برای زیباتر کردن ظاهر باغ در شب استفاده کند.

دستور زبان

ساختار به صورت 'می‌توانی + روشن کنی + مفعول' است.

جستجوی واژه