اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Fire v. t.

آتش

تعریف

To cause to explode; as, to fire a torpedo; to disharge; as, to fire a musket or cannon; to fire cannon balls, rockets, etc.

معنی فارسی

برای انفجار

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

He will fire the barbecue this evening.

او امشب کباب را آتش خواهد زد.

توضیح

In this context, 'fire' means to ignite the grill for cooking.

دستور زبان

Used as a transitive verb.

توضیح

در اینجا، 'آتش زدن' به معنی روشن کردن کباب برای پخت و پز است.

دستور زبان

به عنوان یک فعل متعدی استفاده می‌شود.

2Literature & Fiction · medium

The author described how the hero would fire his weapon with precision.

نویسنده شرح داد که چگونه قهرمان سلاحش را با دقت شلیک خواهد کرد.

توضیح

Here, 'fire' implies shooting a gun accurately.

دستور زبان

Often used with a noun following it.

توضیح

در اینجا، 'شلیک کردن' به معنی تیراندازی به سلاح به صورت دقیق است.

دستور زبان

اغلب با یک اسم بعد از آن استفاده می‌شود.

3Sentence Construction · advanced

Make sure to fire the cannon at the right moment.

مطمئن باش که در زمان مناسب توپ را شلیک کنی.

توضیح

This sentence highlights the timing aspect when using 'fire'.

دستور زبان

Can also be followed by infinitive forms.

توضیح

این جمله جنبه زمان‌بندی را هنگام استفاده از 'شلیک' نشان می‌دهد.

دستور زبان

همچنین می‌تواند با فرم‌های مصدر دنبال شود.

جستجوی واژه