1Daily Usage · easy
After the fire, the manure became fire-fanged and unusable.
پس از آتشسوزی، کود به حالت آتشزده درآمد و غیرقابل استفاده شد.
توضیح
This sentence shows how manure can get damaged by fire, making it less effective for plants.
دستور زبان
Adjective used to describe a condition caused by fire.
توضیح
این جمله نشان میدهد که چگونه کود میتواند به وسیله آتش آسیب ببیند و کارایی خود را برای گیاهان از دست بدهد.
دستور زبان
صفتی که برای توصیف حالتی که بهوسیله آتش ایجاد شده است، بهکار میرود.
2Literature & Fiction · medium
The fields were left fire-fanged, a testament to the wild fire's wrath.
زمینها آتشزده به جا ماندند، گواهی بر خشم آتشسوزی وحشی.
توضیح
Here, fire-fanged describes the damage done to the fields, illustrating the aftermath of a fire in a poetic way.
دستور زبان
Descriptive adjective used in a literary context.
توضیح
در اینجا، آتشزده توصیف میکند که چه آسیبی به زمینها وارد شده است و عواقب آتشسوزی را به شکل شاعرانهای به تصویر میکشد.
دستور زبان
صفت توصیفی که در زمینه ادبی بهکار میرود.
3Sentence Construction · medium
Because of the heat, the compost turned fire-fanged and needed to be replaced.
به خاطر گرما، کمپوست آتشزده شد و نیاز به تعویض داشت.
توضیح
This demonstrates how heat can alter the state of compost, emphasizing the need for proper maintenance.
دستور زبان
Used to describe a change in condition.
توضیح
این جمله نشان میدهد که چگونه گرما میتواند حالت کمپوست را تغییر دهد و بر اهمیت نگهداری صحیح تأکید میکند.
دستور زبان
برای توصیف تغییر در وضعیت بهکار میرود.