اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Fireless a.

بی آتش

تعریف

Destitute of fire.

معنی فارسی

بی بضاعت آتش.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

The camp was fireless, so we used lanterns instead.

کمپ بدون آتش بود، بنابراین از چراغ‌های قوه استفاده کردیم.

توضیح

In this example, 'fireless' describes a camp that doesn't have a fire, indicating the need for alternative light sources.

دستور زبان

'Fireless' is an adjective used to describe the absence of fire.

توضیح

در این مثال، 'بدون آتش' کمپ را توصیف می‌کند که فاقد آتش است و نیاز به منابع نوری جایگزین را نشان می‌دهد.

دستور زبان

'بدون آتش' صفتی است که برای توصیف عدم وجود آتش استفاده می‌شود.

2Literature & Fiction · medium

The fireless hearth in the old cottage told tales of warmth long past.

شومینه بدون آتش در کلبه قدیمی داستان‌هایی از گرمای گذشته را تعریف می‌کرد.

توضیح

Here, 'fireless' paints a picture of a cold hearth, evoking nostalgia for the warmth that used to be there.

دستور زبان

'Fireless' can be used artistically to enhance imagery in writing.

توضیح

در اینجا، 'بدون آتش' تصویری از یک شومینه سرد را ایجاد می‌کند و نوستالژی گرمایی که زمانی وجود داشت را به یاد می‌آورد.

دستور زبان

'بدون آتش' می‌تواند به‌طور هنری برای تقویت تصورات در نوشتار استفاده شود.

3Sentence Construction · advanced

We must prepare a fireless environment for this experiment.

ما باید یک محیط بدون آتش برای این آزمایش آماده کنیم.

توضیح

This sentence emphasizes the need for an environment without fire, highlighting safety measures in a scientific context.

دستور زبان

Using 'fireless' in this context shows specificity in describing conditions.

توضیح

این جمله بر نیاز به محیطی بدون آتش تأکید می‌کند و اقدامات ایمنی در یک زمینه علمی را برجسته می‌کند.

دستور زبان

استفاده از 'بدون آتش' در این زمینه نشان‌دهنده‌ی دقت در توصیف شرایط است.

جستجوی واژه