اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Fireplace n.

شومینه

تعریف

The part a chimney appropriated to the fire; a hearth; -- usually an open recess in a wall, in which a fire may be built.

معنی فارسی

قسمت دودکش به آتش سوزی اختصاص یافته است.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

We gather around the fireplace during winter evenings.

ما در شب های زمستان دور تا دور شومینه جمع می شویم.

توضیح

This sentence shows a common activity of sitting together by the warmth of a fireplace in winter.

دستور زبان

The word 'fireplace' is a noun and refers to the structure where a fire burns.

توضیح

این جمله فعالیت عادی نشستن کنار گرمای شومینه در زمستان را نشان می‌دهد.

دستور زبان

واژه 'شومینه' یک اسم است و به ساختاری اشاره دارد که آتش در آن می‌سوزد.

2Literature & Fiction · medium

The characters sat beside the crackling fireplace, sharing stories of their adventures.

شخصیت‌ها کنار شومینه‌ی جرقه‌زن نشسته بودند و داستان‌های ماجراجویی‌های خود را به اشتراک می‌گذاردند.

توضیح

In this context, the fireplace creates a cozy atmosphere for storytelling.

دستور زبان

Used as a setting, 'fireplace' adds warmth to the narrative.

توضیح

در این متن، شومینه جوی گرم و صمیمی برای نقل داستان‌ها ایجاد می‌کند.

دستور زبان

استفاده از 'شومینه' به عنوان یک مکان، گرما به داستان می‌بخشد.

3Sentence Construction · advanced

A fireplace can be a focal point in a living room design.

شومینه می‌تواند نقطه کانونی در طراحی یک اتاق نشیمن باشد.

توضیح

This sentence indicates that a fireplace is often a central element in home decor.

دستور زبان

'Can be' indicates possibility and is often used when discussing features.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که شومینه معمولاً یک عنصر مرکزی در دکوراسیون خانه است.

دستور زبان

'می‌تواند' نشان‌دهنده‌ی امکان است و معمولاً هنگام بحث درباره ویژگی‌ها استفاده می‌شود.

جستجوی واژه