اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Fodient a.

الله

تعریف

Fitted for, or pertaining to, digging.

معنی فارسی

برای حفر کردن یا مربوط به آن.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

The construction workers used fodient tools for digging the foundation.

کارگران ساختمانی از ابزارهای حفر کننده برای کندن پی استفاده کردند.

توضیح

In this sentence, 'fodient' describes the tools that are suitable for digging.

دستور زبان

Adjective form used to describe tools related to digging.

توضیح

در این جمله، 'حفر کننده' ابزارهایی را توصیف می‌کند که برای حفاری مناسب هستند.

دستور زبان

شکل صفت که برای توصیف ابزارهای مربوط به حفر استفاده می‌شود.

2Literature & Fiction · medium

The poet spoke of fodient earth, longing to unearth hidden truths.

شاعر از زمین‌های حفر کننده صحبت می‌کرد و آرزو داشت حقایق پنهان را کشف کند.

توضیح

Here, 'fodient' poetically relates to earth that is ready for digging and discovery.

دستور زبان

Used in a figurative sense within poetic language.

توضیح

در اینجا، 'حفر کننده' به صورت شاعرانهای به زمینی اشاره دارد که برای حفاری و کشف آماده است.

دستور زبان

در زبان شاعرانه به صورت مجازی استفاده می‌شود.

3Sentence Construction · medium

He selected a fodient spot for the excavation.

او یک نقطه حفر کننده را برای کاوش انتخاب کرد.

توضیح

In this example, 'fodient' describes a location that is suitable for digging activities.

دستور زبان

Descriptive adjective modifying 'spot' to reflect suitability.

توضیح

در این مثال، 'حفر کننده' محلی را توصیف می‌کند که برای فعالیت‌های حفاری مناسب است.

دستور زبان

صفت توصیفی که 'نقطه' را برای نشان دادن مناسب بودن تغییر می‌دهد.

جستجوی واژه