اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Front n.

جلو

تعریف

That which covers the foremost part of the head: a front piece of false hair worn by women.

معنی فارسی

آنچه که اصلی ترین قسمت سر را در بر می گیرد: جبهه

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

She styled her hair, bringing the front down over her forehead.

او موهایش را حالت داد و جبهه را روی پیشانی‌اش آورد.

توضیح

In this sentence, 'front' refers to the part of the hair that falls over the forehead.

دستور زبان

'Front' as a noun can refer to the foremost part of something.

توضیح

در این جمله، 'جبهه' به قسمتی از مو اشاره دارد که روی پیشانی می‌افتد.

دستور زبان

'جبهه' به عنوان یک اسم می‌تواند به قسمت اصلی یک چیز اشاره کند.

2Literature & Fiction · medium

The hero stood at the front of the battleground, ready to fight.

قهرمان در جبهه میدان جنگ ایستاده بود و آماده نبرد بود.

توضیح

Here, 'front' refers to the leading position or most significant part of a situation.

دستور زبان

In literature, 'front' can symbolize bravery or leadership.

توضیح

در اینجا، 'جبهه' به موقعیت پیشرو یا بخش مهم یک وضعیت اشاره دارد.

دستور زبان

در ادبیات، 'جبهه' می‌تواند نماد شجاعت یا رهبری باشد.

3Sentence Construction · easy

He placed the book on the front of the table for everyone to see.

او کتاب را در جلوی میز قرار داد تا همه ببینند.

توضیح

'Front' here indicates the position facing toward the observer.

دستور زبان

'Front' can also function as an adjective in sentences.

توضیح

'جبهه' در اینجا نشان‌دهنده موقعیتی است که به سمت ناظر قرار دارد.

دستور زبان

'جبهه' می‌تواند به عنوان صفات در جملات عمل کند.

جستجوی واژه