1Daily Usage · easy
She enjoys fronting the new team at work.
او از جلو بودن تیم جدید در محل کار لذت میبرد.
توضیح
In this sentence, 'fronting' means leading or heading the team.
دستور زبان
Fronting can be used as a verb or a participle.
توضیح
در این جمله، 'از جلو بودن' به معنی رهبری یا هدایت تیم است.
دستور زبان
'از جلو بودن' میتواند به عنوان فعل یا مشارکت استفاده شود.
2Literature & Fiction · medium
The hero was fronting the battle with great courage.
قهرمان با شجاعت فراوان، در برابر نبرد قرار داشت.
توضیح
Here, 'fronting' suggests being at the forefront of the battle.
دستور زبان
Used in more descriptive contexts.
توضیح
در اینجا، 'از جلو بودن' به معنی قرار داشتن در خط مقدم نبرد است.
دستور زبان
در زمینههای توصیفی بیشتر استفاده میشود.
3Sentence Construction · advanced
Fronting the issue, they sought creative solutions.
با از جلو قرار دادن مسئله، آنها به دنبال راهحلهای خلاقانه بودند.
توضیح
In this context, 'fronting' means to bring attention to the issue.
دستور زبان
Can involve both literal and metaphorical use.
توضیح
در این زمینه، 'از جلو قرار دادن' به معنی جلب توجه به مسئله است.
دستور زبان
میتواند شامل استفادههای لفظی و مجازی باشد.