اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Fronted a.

جلو

تعریف

Formed with a front; drawn up in line.

معنی فارسی

با جلو تشکیل شده است.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

They fronted the committee with their ideas.

آنها ایده‌های خود را به کمیته ارائه کردند.

توضیح

In this sentence, 'fronted' means they brought their ideas to the forefront for discussion.

دستور زبان

Used as a past participle, indicating an action completed.

توضیح

در این جمله، 'با جلو' به این معناست که آنها ایده‌های خود را برای بحث به جلو آوردند.

دستور زبان

به عنوان شکل گذشته، نشان‌دهنده یک عمل انجام شده است.

2Literature & Fiction · medium

The protagonist fronted the town's needs with courage.

شخصیت اصلی به نیازهای شهر با شجاعت پاسخ داد.

توضیح

Here, 'fronted' means the protagonist faced and addressed the needs directly.

دستور زبان

Often used to describe a character's boldness in facing challenges.

توضیح

در اینجا، 'با جلو' به معنی روبرو شدن و به نیازها به طور مستقیم پاسخ دادن است.

دستور زبان

معمولا برای توصیف جسارت یک شخصیت در مواجهه با چالش‌ها استفاده می‌شود.

3Sentence Construction · medium

In the parade, the marching band was fronted by dancers.

در رژه، گروه موزیک با رقصندگان جلو قرار گرفت.

توضیح

Here, 'fronted' describes how the dancers led the marching band at the front.

دستور زبان

Used to indicate position, showing what is placed at the forefront.

توضیح

در اینجا، 'با جلو' توصیف می‌کند که رقصندگان گروه موزیک را در جلو هدایت کردند.

دستور زبان

برای نشان دادن موقعیت استفاده می‌شود، که نشان می‌دهد چه چیزی در جلو قرار دارد.

جستجوی واژه