اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Frontier a.

مرزی

تعریف

Of or relating to a frontier.

معنی فارسی

یا مربوط به یک مرز.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

The frontier between the two countries is well marked.

مرز بین دو کشور به خوبی مشخص شده است.

توضیح

This sentence shows how 'frontier' refers to a physical border between nations.

دستور زبان

'Frontier' can be used to describe both physical and metaphorical boundaries.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که 'مرز' به مرز فیزیکی بین کشورها اشاره دارد.

دستور زبان

'مرز' می‌تواند برای توصیف مرزهای فیزیکی و استعاری استفاده شود.

2Literature & Fiction · medium

The story explores themes of civilization meeting the frontier.

این داستان به بررسی موضوعات تمدن در حال ملاقات با مرز می‌پردازد.

توضیح

'Frontier' here signifies the edge of explored territories, linking to literary themes.

دستور زبان

In literature, 'frontier' often represents the limits of knowledge or experience.

توضیح

در اینجا 'مرز' نشان دهنده لبه سرزمین‌های کاوش شده است که به موضوعات ادبی مرتبط می‌شود.

دستور زبان

در ادبیات، 'مرز' معمولاً نمایانگر مرزهای دانش یا تجربه است.

3Sentence Construction · advanced

We need to define the frontier of our research clearly.

ما باید مرزهای تحقیق‌مان را به وضوح تعریف کنیم.

توضیح

Here, 'frontier' denotes the boundaries of a specific research area.

دستور زبان

'Frontier' can be used in various contexts to denote limits or extents.

توضیح

در اینجا 'مرز' مرزهای یک حوزه تحقیق خاص را نشان می‌دهد.

دستور زبان

'مرز' می‌تواند در زمینه‌های مختلف برای نشان دادن حدود یا وسعت‌ها استفاده شود.

جستجوی واژه