اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Frontier v. i.

مرزی

تعریف

To constitute or form a frontier; to have a frontier; -- with on.

معنی فارسی

برای تشکیل یا تشکیل یک مرز ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

The town will frontier on the new national park.

این شهر بر مرز پارک ملی جدید قرار خواهد گرفت.

توضیح

This means the town will border or be next to the national park.

دستور زبان

Used with 'on' to indicate what it borders.

توضیح

این به این معناست که شهر در کنار یا مرز پارک ملی خواهد بود.

دستور زبان

با 'on' استفاده می‌شود تا نشان دهد که به چه چیزی مرز دارد.

2Literature & Fiction · medium

The story unfolds in a land that frontiers on mystery and magic.

داستان در سرزمینی رخ می‌دهد که بر مرز راز و جادو قرار دارد.

توضیح

Here, it suggests that the land borders both mystery and magic, creating an enchanting setting.

دستور زبان

Often used in a metaphorical or thematic sense.

توضیح

در اینجا، به این معناست که سرزمین هم بر مرز راز و هم جادو قرار دارد و فضایی جذاب ایجاد می‌کند.

دستور زبان

معمولا در حس استعاری یا تماتیک استفاده می‌شود.

3Sentence Construction · advanced

Countries should collaborate to ensure their borders frontier on peace.

کشورها باید همکاری کنند تا اطمینان حاصل کنند که مرزهایشان بر صلح قرار دارد.

توضیح

This means that the borders of the countries should be associated with peace.

دستور زبان

Used to show relationships, often in more formal contexts.

توضیح

این به این معناست که مرزهای کشورها باید با صلح در ارتباط باشند.

دستور زبان

برای نشان دادن روابط، معمولاً در زمینه‌های رسمی‌تر استفاده می‌شود.

جستجوی واژه