اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Making n.

ساخت

تعریف

That which establishes or places in a desirable state or condition; the material of which something may be made; as, early misfortune was the making of him.

معنی فارسی

آنچه در حالت مطلوب ایجاد می کند یا مکان هایی را ایجاد می کند

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

Making breakfast is my favorite morning routine.

تهیه صبحانه یکی از عادت‌های مورد علاقه‌ام در صبح است.

توضیح

Here, 'making' refers to the process of preparing food, which is a common daily activity.

دستور زبان

Used as a noun to describe the action of creating or preparing.

توضیح

در اینجا، 'تهیه کردن' به فرآیند آماده‌سازی غذا اشاره دارد که یک فعالیت روزانه معمولی است.

دستور زبان

به عنوان یک اسم برای توصیف عمل ایجاد یا آماده‌سازی استفاده می‌شود.

2Literature & Fiction · medium

The making of the hero's journey is a common theme in stories.

ساخت سفر قهرمان یک تم رایج در داستان‌هاست.

توضیح

In literature, 'making' can refer to the development or creation of a character's journey.

دستور زبان

Functions as a noun indicating the process of development.

توضیح

در ادبیات، 'ساخت' می‌تواند به توسعه یا ایجاد سفر یک شخصیت اشاره کند.

دستور زبان

به عنوان یک اسم عمل توسعه را نشان می‌دهد.

3Sentence Construction · easy

Making a list helps me remember important tasks.

تهیه یک فهرست به من کمک می‌کند کارهای مهم را به خاطر بسپارم.

توضیح

This sentence shows 'making' as the action of creating a list for better organization.

دستور زبان

Noun used to denote the act of creating something.

توضیح

این جمله 'تهیه کردن' را به عنوان عمل ایجاد یک فهرست برای سازماندهی بهتر نشان می‌دهد.

دستور زبان

اسم که برای اشاره به عمل ایجاد چیزی استفاده می‌شود.

جستجوی واژه