اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Manager n.

مدیر

تعریف

A contriver; an intriguer.

معنی فارسی

یک تساوی

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

My manager assigned me a new project.

مدیر من پروژه جدیدی به من واگذار کرد.

توضیح

A manager is someone in charge of overseeing work and tasks in a team.

دستور زبان

The word 'manager' is a noun referring to a person.

توضیح

مدیر کسی است که مسئول نظارت بر کارها و وظایف در یک تیم است.

دستور زبان

واژه 'مدیر' یک اسم است که به یک شخص اطلاق می‌شود.

2Literature & Fiction · medium

In the novel, the manager was depicted as a cunning character.

در رمان، مدیر به عنوان شخصیتی حیله‌گر به تصویر کشیده شد.

توضیح

In literature, a manager can represent authority and influence.

دستور زبان

'Manager' can be used in various contexts, including character analysis.

توضیح

در ادبیات، مدیر می‌تواند نمایانگر قدرت و نفوذ باشد.

دستور زبان

'مدیر' می‌تواند در زمینه‌های مختلف، از جمله تحلیل شخصیت، استفاده شود.

3Sentence Construction · advanced

A good manager must communicate well with their team.

یک مدیر خوب باید به خوبی با تیم خود ارتباط برقرار کند.

توضیح

This shows the importance of communication in management.

دستور زبان

Here, 'manager' acts as the subject of the sentence.

توضیح

این نشان دهنده اهمیت ارتباطات در مدیریت است.

دستور زبان

در اینجا، 'مدیر' به عنوان فاعل جمله عمل می‌کند.

جستجوی واژه