اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Managery n.

مدیر

تعریف

Husbandry; economy; frugality.

معنی فارسی

دامداری ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

He manages his finances with great managery.

او با مدیریتی عالی به امور مالی‌اش رسیدگی می‌کند.

توضیح

This sentence shows how someone uses frugality in managing their money.

دستور زبان

In this context, 'managery' is used as a noun to describe the act of management.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که چگونه کسی از صرفه‌جویی در مدیریت پولش استفاده می‌کند.

دستور زبان

در این زمینه، 'دامداری' به عنوان یک اسم برای توصیف عمل مدیریت استفاده می‌شود.

2Literature & Fiction · medium

The protagonist's managery reflects his commitment to sustainable living.

مدیریت قهرمان داستان، تعهد او به زندگی پایدار را نشان می‌دهد.

توضیح

Here, 'managery' refers to a thoughtful approach to resources in a story's context.

دستور زبان

Used as a noun, it highlights a particular quality or characteristic.

توضیح

در اینجا، 'دامداری' به رویکردی اندیشمندانه به منابع در زمینه داستان اشاره دارد.

دستور زبان

استفاده به عنوان یک اسم، ویژگی یا خصوصیت خاصی را مورد تأکید قرار می‌دهد.

3Sentence Construction · advanced

Practicing managery is essential for financial stability.

تمرین مدیریت برای ثبات مالی ضروری است.

توضیح

This construction illustrates how to stress the importance of economical practices.

دستور زبان

The sentence uses 'managery' as a key concept to discuss financial behavior.

توضیح

این ساختار نشان می‌دهد که چگونه می‌توان اهمیت عمل‌های اقتصادی را تأکید کرد.

دستور زبان

جمله از 'دامداری' به عنوان یک مفهوم کلیدی برای بحث در مورد رفتار مالی استفاده می‌کند.

جستجوی واژه